پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰

جهان از باد نوروزی جوان شد

زمین در سایهٔ سنبل نهان شد

قیامت می‌کند بلبل سحرگاه

مگر گل فتنهٔ آخر زمان شد؟

ز رنگ سبزه و شکل ریاحین

زمین گویی به صورت آسمان شد

صبا در طرهٔ شمشاد پیچید

بنفشه خاک پای ارغوان شد

بهار آمد، بیا و توبه بشکن

که در وقتی دگر صوفی توان شد

ز رنگ و بوی گل اطراف بستان

تو پنداری بهشت جاودان شد

ولیکن اوحدی را برگ گل نیست

که او آشفتهٔ روی فلان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶نه آخر دل من خراب از تو شد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.