پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹

چه عشقست این که در دل شد؟

کزو پایم درین گل شد

به بند او در افتادم

کشیدم بند و مشکل شد

چه شربت بود عشق او؟

که جان را زهر قاتل شد

قیامت بیند آن دستی

کز آن قامت حمایل شد

چو با آیینهٔ خاطر

جمال او مقابل شد

هر آن نقشی که بر دل بد

نهفته گشت و باطل شد

ازو من سایه‌ای بودم

به نور آن سایه زایل شد

مریدی را مرادی بد

ازان دلدار حاصل شد

ریاضت اوحدی می‌برد

که این درویش واصل شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱عشق را پا و سر پدید نشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶نه آخر دل من خراب از تو شد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۸به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.