پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۶

کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد

فروغ روی ترا جرم مشتری نکشد

چنین که چشم تو آهنگ دین من دارد

حدیث من چه کند؟ گر به کافری نکشد

به گرد کوی تو دیوانه‌وار کی گردم

گرم کمند دو زلف تو، ای پری، نکشد

بدان صفت که کمر در میان کشید ترا

میان ما عجبست ار به داوری نکشد!

گرم چو عود نخواهی نشاند بر آتش

به باد گوی که: آن زلف عنبری نکشد

دلم به جان غم عشق تو میکشد، تا هست

ولی تنم ز ضعیفی و لاغری نکشد

به وصف روی منیر تو اوحدی پس ازین

سفینها بنویسد، که انوری نکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۸دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۹چه عشقست این که در دل شد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰جهان از باد نوروزی جوان شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱عشق را پا و سر پدید نشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۲هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.