پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵

دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟

با من به خشم بودی، تاثیر این چه باشد

گفتم که: بوسه‌ای ده، انگشت را به طیره

بر هر دو لب نهادی، تقریر این چه باشد؟

چون مشرف غم خود کردی دل مرا تو

با من یکی نگویی: توفیر این چه باشد؟

گفتم: وصال، گفتی:« هذا فراق بینی»

بس مشکل آیتست این، تفسیر این چه باشد؟

خطیست بر لب تو بس دلپذیر و بر من

روشن نگشت، گویی: تحریر این چه باشد؟

گفتی: دل تو با من تقصیر کرد، جانا

زین دل چه گرد خیزد؟ تقصیر این چه باشد؟

از دردت اوحدی را آرام نیست یک دم

درمان او چه سازم؟ تدبیر این چه باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۸چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳گل ز روی او شرمسار شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۴خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.