پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴

با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟

پیش لب و رویت شکر و شیر چه باشد؟

در خواب سر زلف تو می‌بینم و این را

جز رنج دل شیفته تعبیر چه باشد؟

گویند که: آشفته و زنجیر ولی ما

آشفته چنانیم که زنجیر چه باشد؟

صوفی اگر آن روی نبیند بگذارش

کان مرغ ندانست که: انجیر چه باشد؟

گفتی: دل خود را سپر تیر غمم کن

شمشیر بیاور، سپر و تیر چه باشد؟

ما را غم هجران تو بد واقعه‌ای بود

این واقعه را چاره و تدبیر چه باشد

گویی که: به تقصیر ز ما کام نیابی

جان می‌دهم از عشق تو، تقصیر چه باشد؟

ای اوحدی، از خوان غم عشق دلت را

غیر از جگر سوخته توفیر چه باشد؟

معشوقه به زر نرم شود، گر تو نداری

خاموش نشین، این همه تقریر چه باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶آن کس که دلیش بوده باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۸چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۲حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳گل ز روی او شرمسار شد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.