پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۲

بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد

هر که عاشق گردد، او را در دل آرامی نباشد

پخته‌ای باید که: داند سوختن در عشق خوبان

بر چنین آتش گذشتن کار هر خامی نباشد

از سر کوی تو راه باز گشتن نیست ما را

وین کجا داند کسی کش پای در دامی نباشد؟

سر که من دارم به نام تست هم پیش تو روزی

صرف خواهم کرد، تا بر گردنم وامی نباشد

زندگانی خوش کجا باشد؟ که از لعل تو ما را

پرسشی هرگز نخواهد بود و پیغامی نباشد

تا چه منظوری؟ که چیزی در نظر هرگز نیاری

تا چه معشوقی؟ که کس را از لبت کامی نباشد

عذر خاموشی چه دارم؟ هم بباید گفت چیزی

گر نمی‌گویی دعایی، کم ز دشنامی نباشد

گر چه بر ما حکم داری، جور کمتر کن، که هرگز

شاه را بر بندگان بهتر ز انعامی نباشد

اوحدی را بنده کردی نام، ازین ننگی ندارد

بنده را گر راست می‌پرسی تو خود نامی نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۴با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۵دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶آن کس که دلیش بوده باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۷او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۸چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۹بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۰ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۱موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.