پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱

سر عشق از خرد برون باشد

عشق را پیشرو جنون باشد

چند گویی که: عشق بدبختیست؟

پس تو پنداشتی که چون باشد؟

گر تو بر خوان عشق خواهی بود

خورشت خاک و باده خون باشد

رقت چشم آرزومندان

اثر حرقت درون باشد

به نصیحت قرار کی گیرد؟

دل ، که از عشق بی‌سکون باشد

کی به شاخ غمش رسد دستی؟

که نه در زیر این ستون باشد

اوحدی، گر تو صد زبان داری

عاشق بی‌درم زبون باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶آن کس که دلیش بوده باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.