پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰

رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد

چون عارض تو ماهی در انجمن نباشد

پوشیده هر کسی را پیراهنیست، لیکن

آب حیات کس را در پیرهن نباشد

فرهادوار بی‌تو جان می‌کنم، نگارا

فرهاد نیست عیبی،گر کوهکن نباشد

چون وقت بوسه دادن گویی که: بی‌دهانم

دشنام نیز دادن بر بی‌دهن نباشد

زر خواستی و جان هم، زر کمترست، لیکن

در جان که می‌فرستم باری سخن نباشد

چون وصل جویم از تو، گویی: نبینی، آری

دیدار خوب رویان بی لا و لن نباشد

چون استوار باشم در عهد و وعدهٔ تو؟

کین بی‌خلاف نبود و آن بی‌شکن نباشد

امشب چو پیش دیده خون ریختی دلم را

گر زانکه باز گوید فردا، ز من نباشد

جانا، کجا نشیند بی‌صحبت تو یک دم؟

روزی که اوحدی را تشویش تن نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶آن کس که دلیش بوده باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۷او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۹بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.