پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶

اگر گوش بر دشمنانت نباشد

لب من دمی بی‌دهانت نباشد

ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن

چه سودست ازین‌ها؟ چو آنت نباشد

نشینی تو با هر کسی وز کسی من

چو پرسم نشانی، نشانت نباشد

چه نخجیر کندر کمندت نیفتد؟

چه ناچخ که اندر کمانت نباشد؟

نجویم طریقی، نپویم به راهی

که آمد شد کاروانت نباشد

سری را، که پیوسته بر دوش دارم

نخواهم که بر آستانت نباشد

لب خود بنه بر لب من، که سهلست

اگر نام من بر زبانت نباشد

من از غصه صد پی دل خویشتن را

بسوزم، که از بهر جانت نباشد

اگر اوحدی را ز وصل رخ خود

بسودی رسانی، زیانت نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹چون قد تو در چمن نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۱سر عشق از خرد برون باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۲بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۳هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۴با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۵دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.