پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴

روزی که از لب تو بر ما سلام باشد

شادی قرار گیرد، عشرت مدام باشد

گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو

چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد

گفتی که: در فراقم زحمت کشیده‌ای تو

مردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟

در هر دو هفته بینم روی ترا، ولیکن

آن دم که بینم او را، ماهی تمام باشد

احوال قید چون من سرگشته‌ای چه داند؟

جز بیدلی که او را پایی به دام باشد

گویی که: من ببینم روزی به دیدهٔ خود

کان رفته باز گردد و آن تند رام باشد؟

نشگفت اگر بسوزد دلها به گفتهٔ خود

چون اوحدی کسی کو شیرین کلام باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر گوش بر دشمنانت نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹چون قد تو در چمن نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۱سر عشق از خرد برون باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۲بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۳هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.