پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳

گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد

دلش هم‌خوابهٔ اندوه و جانش جفت غم باشد

حرامست ار کند روزی دلش میلی به بستانی

همایون دولتی کش چون تو باغی در حرم باشد

ز چشم لطف بر احوال مسکینان نظر میکن

که سلطان دولتی گردد، چو میلش بر حشم باشد

به غیر از نم نمیبیند ز دست گریه چشم من

بصر مشکل ببیند چونکه غرق آب و نم باشد

مکن دعوت به شیرینی مرا ز آن لب که در جنت

خسیسی گوید از حلوا، که در بند شکم باشد

چو بر جانم زدی زخمی، به لطفش مرهمی می‌نه

ز بهر این دل خسته نکو بنگر که هم باشد

چنین معشوقه‌ای در شهر و آنگه دیدنش مشکل

کسی کز پای بنشیند به غایت بی‌قدم باشد

بساز، ای اوحدی، چون زر نداری، در جفای او

که اندر کشور خوبان جفا بر بی‌درم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵معشوقه پی وفا نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر گوش بر دشمنانت نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹چون قد تو در چمن نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱سر عشق از خرد برون باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.