پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲

مستیم و مستی ما از جام عشق باشد

وین نام اگر بر آریم، از نام عشق باشد

خوابی دگر ببینیم هر شب هلاک خود را

وین شیوه دلنوازی پیغام عشق باشد

بی‌درد عشق منشین، کندر چنین بیابان

آن کس رود به منزل کش کام عشق باشد

درمان دل نخواهم، تا درد مهر هستم

صبح خرد نجویم، تا شام عشق باشد

نشکفت اگر ز عشقش لاغر شویم و خسته

کین شیوه لاغریها در یام عشق باشد

بیش از اجل نبیند روی خلاص و رستن

در گردنی، که بندی از دام عشق باشد

روزی که کشته گردم بر آستانهٔ او

تاریخ بهترینم ایام عشق باشد

مشنو که: باز داند سر نیازمندان

الا کسی که پایش در دام عشق باشد

از چشم اوحدی من خفتن طمع ندارم

تا پاسبان زاری بر بام عشق باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵معشوقه پی وفا نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر گوش بر دشمنانت نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹چون قد تو در چمن نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱سر عشق از خرد برون باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.