پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳

زلف را تاب دام و خم برزد

همه کار مرا بهم برزد

دفتر دوستان خود می‌خواند

به سر نام من قلم برزد

صورت ماه را رقم بستر

آنکه این چهره را رقم برزد

آتشی کندرین دل از غم اوست

به سر شعلهای غم برزد

گلبن وصل او به طالع من

سر به سر غنچهٔ ستم برزد

شد ز چشم ترم به خشم، چو دید

لب خشک مرا، که نم برزد

آه کردم ز درد عشقش و گفت:

اوحدی را ببین، که دم برزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.