پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد

گر تو جفا چنین کنی، از تو دلم به جان رسد

مایهٔ روزگار خود در هوس تو باختم

سود تو می‌بری، بهل کز تو مرا زیان رسد

تیر کمان ابروان بر سپرم مزن، که من

در جگرش نهان کنم، تیر کزان کمان رسد

گر ز تو لاله‌رخ دلم ناله کند، روا بود

دل چو شود ز غصه پر، هم به سر زبان رسد

رخت دل شکسته را پیش تو می‌هلم، ولی

بدرقه گر تویی، سبک دزد به کاروان رسد

از ستمی منال، اگر عاشقی آن جمال را

بار چنین بسی بری، تا فرحی چنان رسد

آخر کار عاشقان نیست به جز هلاک و خود

بر دل ریش اوحدی، گر تو تویی، همان رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵پرسش خسته‌ای روا باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۸تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.