پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۷

نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟

دلم آرام چون گیرد؟ که جان از وی جدا باشد

کسی حال دل مجروح من داندکه: همچون من

به سودایی گرفتار و به دردی مبتلا باشد

من اندر مذهب عشقش بزرگین طاعت آن دانم

که سر بر آستان او و دستم بر دعا باشد

چو روی او نمی‌بینم نباشد دیده را سودی

وگر خود خاک کوی او سراسر توتیا باشد

به گرد دانهٔ خالش کسی گردد که روز و شب

در آب دیده سرگردان بسان آسیا باشد

نگارا، از وصال خویش ما را شادمان گردان

اگر چه منصب وصل تو بیش از حدما باشد

مراد اوحدی یکشب ز وصل خود روا گردان

وزان پس گر دل او را برنجانی روا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۴روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵معشوقه پی وفا نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر گوش بر دشمنانت نباشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.