پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹

بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد

چراغ مجلس ما پرتو روی تو بس باشد

برای نزهت ار وقتی بیارایند جنت را

مرا از هر که در جنت نظر سوی تو بس باشد

به خون خوردن میموزان دل ما را به خوان غم

که ما را خود جگر خوردن ز پهلوی تو بس باشد

اگر خواهی که: جفت غم کنی خلق جهانی را

اشارت گونه‌ای از طاق ابروی تو بس باشد

گرت سودای آن دارد که: که ملک چین به دست آری

سوادی از سر آن زلف هندوی تو بس باشد

ز شوق کعبه گو: حاجی، بیابان گیر و زحمت کش

طواف عاشقان گرد سر کوی تو بس باشد

به خون اوحدی دست نگارین را چه رنجانی؟

که او را شیوه‌ای از چشم جادوی تو بس باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵معشوقه پی وفا نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۶اگر گوش بر دشمنانت نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.