پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶

دلی که با سر زلف تو آشنا باشد

گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد

اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان

تو خود معاینه دانی که بی‌وفا باشد

به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق

بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد

در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم

همیشه منتظر موکب صبا باشد

ولیک زلف ترا، با همه پریشانی

نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟

چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟

که دایما به غم عشق، مبتلا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵معشوقه پی وفا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.