پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۵

پرسش خسته‌ای روا باشد

که درین درد بی‌دوا باشد

بنماید ترا، چنانکه تویی

اگر آیینه را صفا باشد

بی‌قفا روی نیست در خارج

وندر آیینه بی‌قفا باشد

اندر آیینه هیچ ننماید

که نه آیین شهر ما باشد

در صفا نیست صورت دوری

دوری از ظلمت هوا باشد

این جدایی ز کندی روشست

روش عارفان جدا باشد

از ختایی خطت اگر دویی است

این دوبینی ازین خطا باشد

نشود اوحدی ز مهرش دور

تا ازو ذره‌ای بجا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۷نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۸تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۹بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۱بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۴روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.