پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴

تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد

عشق تو مرا مشکل کاری به نوا باشد

شمشماد همی لرزد چون بید ز بالایت

بالای چنین رعنا، در شهر بلا باشد

زین‌سان که گریبانم بگرفت غم عشقت

این خرقه که می‌بینی یک روز قبا باشد

من می‌کنم آن طاعت کز بنده سزد، لیکن

شرطست که نگریزی، گر روز جزا باشد

خلقی ز پی‌ات پویان، مهر تو به جان جویان

زین جمله دعا گویان تا بخت که را باشد؟

آب غم عشق تو بگذشت ز سر ما را

وآنگه تو ز بی‌رحمی بگذاشته تا باشد

لعلت نکند سعی‌ای در چارهٔ کار من

بیچاره کسی کو را کاری به شما باشد

غم را که بها نبود در شهر کسان هرگز

آن روز که من جویم شهریش بها باشد

گر خوب شود کاری، از طلعت خود گیری

ور زشت شود تاوان بر طالع ما باشد

گفتی که روا گردد از من همه حاجت‌ها

مُرد اوحدی از عشقت، آخَر چه روا باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.