پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد

صید ندیدم ز بند او، که رها شد

با دگران سرکشی نمود و تکبر

سرکش و بیدادگر به طالع ما شد

رنج که بردیم باد برد و تلف گشت

سعی که کردیم هرزه بود و هبا شد

نوبت آن وصل را که وعده همی داد

هیچ به فرصت نگه کرد و قضا شد

دل ز برم برد و زهره نیست که گویم:

آن دل سرگشته را که برد و کجا شد؟

گر کندم قصد جان دریغ ندارم

کام من آمد چو کام دوست روا شد

با همه جوری دلم نداد که گویم:

اوحدی از هجر او شکسته چرا شد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵پرسش خسته‌ای روا باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.