پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰

جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟

وین شب تنهای تاریکی به پایان کی رسد؟

ای صبا، باز آمدن دورست یوسف را ز مصر

بازگو تا بوی پیراهن به کنعان کی رسد؟

حاصل عمر گرامی از جهان دیدار اوست

من به امیدم کنون، تا فرصت آن کی رسد؟

روز و شب چون گوی دستش در گریبان منست

دست من گویی بدان گوی گریبان کی رسد؟

یار نارنجی قبا را من به نیرنجات آه

تا نرنجانم شبی، دردم به درمان کی رسد؟

می‌نویسم قصه‌ها هر دم به خون دل، ولی

قصهٔ چون من گدایی پیش سلطان کی رسد؟

چشم من چون دور گشت از روی گل رنگش کنون

روی من بر پای آن سرو خرامان کی رسد؟

بنده فرمانم به هر چیزی که خاطر خواه اوست

گوش بر ره، چشم بر در، تا که فرمان کی رسد؟

اوحدی را چند گویی بی سر و سامان چراست؟

زان ستمگر کار بی‌سامان به سامان کی رسد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۳آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۵پرسش خسته‌ای روا باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۶دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۷نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۸تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.