پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد

با غمش چو بنشیند از دو کَوَن برخیزد

من غلام رندی، کو، چون به باده بنشیند

از خود و تو و من او جمله بی‌خَبَر خیزد

مرد راهبر باید پیر راهت، ای برنا

ورنه گم شوی با او، گرنه راهبَر خیزد

نقش طاعت خود را محو کن، که آن ساعت

خویش بین طاعت بر پرگناه برخیزد

آن چنان که می‌بینی زاهد ریایی را

گر کسی به دست افتد هم به گوشه درخیزد

با عصای ایمان رو راه وادی ایمن

کندر آن چنان وادی نور ازین شَجَر خیزد

هر که او درین منزل، شد به خواب و خور قانع

تا که هست و تا باشد خر بمرد و خَر خیزد

اوحدی، حکایاتش تازه گوی و پرورده

کز حدیث پوشیده زود دردسَر خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.