پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶

اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد

ز خواب هجر چشم دل به روی یار برخیزد

تنم برخیزد، ار گویی، ز بند جان به آسانی

ولی از بند عشق او دلم دشوار برخیزد

به سر سیم طبیبانش فرستیم و به جان تحفه

ز سرسام فراق او گر آن بیمار برخیزد

سرم بر آستان او ، چوبینی برمدار او را

کزان خاک او ندارد سر که بی‌دیدار برخیزد

گلی بیخار میجستم ز باغ وصل او پنهان

به قصد من چه دانستم که چندین خار برخیزد؟

به روی خود چو در بندم در آمد شد مردم

دلم را فتنه و شور از در و دیوار برخیزد

اگر زاری کند جانم به عشق او، مرنجانم

بنه عذری چو می‌دانی که عاشق‌وار برخیزد

خود از آیین بدمهران این منزل عجب دارم

که بار افتاده‌ای این جا ز زیر بار برخیزد

میان این خریداران به دور عنبر زلفش

ستم برنافه‌ای باشد که از تاتار برخیزد

اگر بر دستبوس او نباشد، اوحدی دستت

ز پایش بوسه‌ای بستان، که کار از کار برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵پرسش خسته‌ای روا باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.