پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد

اگر آن چشم کمان کش به کمین برخیزد

ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و سوار

تا سواری چو تو از خانهٔ زین برخیزد

چشم و رخسار پریوش، که تو داری امروز

روز فردا مگر از خلد برین برخیزد

باغبان قد ترا دید و همی گفت به خود:

سرو دیگر چه نشانیم؟ گر این این برخیزد

بهر بوسیدن پای تو سر و روی مرا

سر آن نیست که از روی زمین برخیزد

تخت ضحاک تو داری، که دو گیسوی دراز

چون دو مارت ز یسار و ز یمین برخیزد

آنکه سرمست شبی پیش تو بتواند خفت

نیست هشیار که تا روز پسین برخیزد

قد و بالای چنان راست مخالف ز چه شد؟

با دل من که چو گویم: بنشین برخیزد

ماه تا روی ترا دید و برو دل بنهاد

بیم آنست که با مهر به کین برخیزد

در سر زلف تو هر چینی شهری هندوست

که شنید این همه هندو؟ که ز چین برخیزد

اوحدی را به رخت دل نه شگفت ار برخاست

که به روی تو عجب نیست که دین برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵پرسش خسته‌ای روا باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۶دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.