پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

صفات قلندر نشان برنگیرد

صفات تجرد بیان برنگیرد

عدم خانهٔ نیستی راست گنجی

که وصلش وجود جهان برنگیرد

گشاد از دل تنگ درویش یابد

خدنگی که هیچش کمان برنگیرد

من آن خاکسارم، که گر برگذاری

بیفتم، کسم رایگان برنگیرد

به بالای من بر کشیدند دلقی

که پهنای هفت آسمان برنگیرد

دل دین طلب تنگ تن برنتابد

تن راهرو بار جان برنگیرد

مکن یاد دنیا، که اندیشهٔ ما

هماییست کین استخوان برنگیرد

به ما گوهری داد دست عنایت

که اندازهٔ بحر و کان برنگیرد

تو سرمایه بسیار گردان، که دل را

چو سرمایه پر شد زیان برنگیرد

زبان درکش،ای اوحدی، زین حکایت

که ناگه سرت با زبان برنگیرد

ازان یار بیگانگی دارد آن کس

که پندار خویش از میان برنگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹تیر از کمان به من اندازد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳زلف را تاب دام و خم برزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.