پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱

چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد

مشک را خوارتر از خاک به راه اندازد

اگر آن چاه زنخدان به سر کوچه برد

ای بسا دل! که در آن کوچه به جاه اندازد

نظر زهره کند، خنجر مریخ زند

نور خورشید دهد، پرتو ماه اندازد

چشم آن ترک سپاهی به هزیمت ببرد

ناوک غمزه چو در قلب سپاه اندازد

گر گواهیش بیارم که: مرا زلف تو کشت

حسن او لرزه بر اندام گواه اندازد

تیر هجرم به جگر در زد و اندیشه نکرد

که دلم در پی او ناوک آه اندازد

اوحدی، دیده مدوز از رخ او، عیبی نیست

گر گدایی نظری بر رخ شاه اندازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳زلف را تاب دام و خم برزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.