پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰

رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد

که گوی سیم به چوگان مشک می‌بازد

ز ذره بیشترندش کنون هواداران

سزا بود که دل از مهر ما بپردازد

چه پردها بدرانید عشق او برما!

نگه کنیم دگر تا: چه پرده میسازد؟

به دست کوته ما این گرو نشاید برد

ز زلف او که درازست وتیر دریازد

میان ما سخنی چند اندرونی رفت

زبان چو شمع ببر، تا برون نیندازد

بسی که از دهن او شکر شود در تنگ

ز شرم او نه عجب گر نبات بگدازد

چه کم شود ز درخت بلند قامت دوست؟

به کار اوحدی ار سایه‌ای بر اندازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۲دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳زلف را تاب دام و خم برزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۵مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۶اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۷فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۹هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.