پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹

تیر از کمان به من اندازد

عشق از کمین چو برون تازد

درکس نیوفتد این آتش

کو را چو موم بنگدازد

چون شاه ما سپه انگیزد

چون ماه ما علم افرازد

از دست بنده چه کار آید؟

جز سرکه در قدمش بازد؟

آن کس که غیر او داند

هرگز بغیر نپردازد

در پرده راه ندارد کس

و آنگاه پرده که او سازد

بنوازدم چو بخواهد زد

پس بهتر آنکه بننوازد

بس فتنها که برانگیزد

آن رخ چو پرده براندازد

با اوحدی غم او هر دم

از گونهٔ دگر آغازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳زلف را تاب دام و خم برزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.