پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸

چو دل شد زان او هرگز نمیرد

چو خورد از خوان او هرگز نمیرد

به سر می‌گردم از عشقش، چو دانم

که سرگردان او هرگز نمیرد

تن عاشق بمیرد در جدایی

ولیکن جان او هرگز نمیرد

به دردش گر دلم زین پیش می‌مرد

پس از درمان او هرگز نمیرد

تنم را پر شود پیمانهٔ عمر

ولی پیمان او هرگز نمیرد

به زندان عزیزی در شد این دل

که در زندان او هرگز نمیرد

روان اوحدی را هست حکمی

که بی‌فرمان او هرگز نمیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳زلف را تاب دام و خم برزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.