پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶

بی تو دل من دمی قرار نگیرد

پند نصیحت کنان به کار نگیرد

هر چه در امکان عقل بود بگفتیم

این دل شوریده اعتبار نگیرد

داد من امروز ده، که روز ضرورت

یار نباشد که دست یار نگیرد

صید توام، ترک من مگیر، که دیگر

صید چنین کس به روزگار نگیرد

روز نباشد که در فراق رخ تو

روی من از خون دل نگار نگیرد

بر سر من گر تو خاک راه ببیزی

از تو دلم ذره‌ای غبار نگیرد

هر چه بخواهی بکن، که بندهٔ منقاد

حکم خداوند خویش خوار نگیرد

رنج کش، ای اوحدی، که بی‌المی کس

آرزوی خویش در کنار نگیرد

طالب وصلی، که بردبار نباشد

بوسه از آن لعل قند بار نگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸چو دل شد زان او هرگز نمیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹تیر از کمان به من اندازد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳زلف را تاب دام و خم برزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.