پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴

هر کس که در محبت او دم برآورد

پای دل از کمند بلاکم برآورد

خون جگر به حلق رسیدست وز هره نه

دل را، که پیش عارض او دم برآورد

دل در جهان به حلقه ربایی علم شود

گر سر در آن دو زلف چو پرچم بر آورد

گر دود زلف از آتش رویش جدا شود

آتش ز خلق و دود ز عالم بر آورد

جان و دل مرا، که به هم انس یافتند

هجرت، بسی نماند، که از هم برآورد

بعد از وفات بر سر خاکم چو بگذرد

خاک لحد ز گریهٔ من غم برآورد

روزی که زد ز نقطهٔ خالش دم اوحدی

گفتم که: سر به دایرهٔ نم بر آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶بی تو دل من دمی قرار نگیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷صفات قلندر نشان برنگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸چو دل شد زان او هرگز نمیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹تیر از کمان به من اندازد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳زلف را تاب دام و خم برزد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.