پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳

پیری که پریرم ز مناجات بر آورد

دی مست و خرابم به خرابات برآورد

یک جرعه به ذات خود ازان بادهٔ صافی

در داد که گرد از من و از ذات بر آورد

در بتکده‌ای برد مرا مست و بدیدم

رویی، که خروش از جگر لات بر آورد

خورشید جبینی، که فروع رخش از دور

چون شعله زد، آشوب ز ذرات بر آورد

چون در شدم، آن قامت رعنا به قیامی

دل را ز مقام و ز مقامات برآورد

چون جان رخ او دید، پس دست گزیدن

انگشت شهادت به تحیات برآورد

با اوحدی از راه کرامت سخنی گفت

وز بحر دلش موج کرامات برآورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۵سوز تو شبی بسازم آورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۶بی تو دل من دمی قرار نگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۷صفات قلندر نشان برنگیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۸چو دل شد زان او هرگز نمیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹تیر از کمان به من اندازد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۰رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۲دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.