پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱

وجود حقیقت نشانی ندارد

رموز طریقت بیانی ندارد

به صحرای معنی گذر، تا ببینی

بهاری که بیم خزانی ندارد

جمال حقیقت کسی دیده باشد

که در باز گفتن زبانی ندارد

درین دانه مرغی تواند رسیدن

که جز نیستی آشیانی ندارد

تنی را، که در دل نباشد غم او

رها کن حدیثش، که جانی ندارد

به چیزی توان برد چیزی که این جا

به نانی نیرزد، که نانی ندارد

بگفت اوحدی هر چه دانست با تو

گرش باز یابی زیانی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۶طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۷از عشق تو جان نمی‌توان برد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.