پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۰

حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد

کیست در عشق تو کو غصه ز من بیش ندارد

دوش گفتی که: فلان از سر تیغم نبرد جان

بزن و مرد مخوانش که سری پیش ندارد

سر درویش فدا شد به وفا در قدم تو

پادشه‌زادهٔ ما را سر درویش ندارد

قد او تیر بلا، غمزهٔ او ناوک فتنه

یارب، این ترک چه تیریست که در کیش ندارد؟

واعظ شهر مرا گفت که: دل با سخنم ده

چون دهد دل بتو بیچاره؟ که باخویش ندارد

همچو نارم بکفید از غم سیب ز نخش دل

دل مخوانش تو، که او عقل به اندیش ندارد

اوحدی را چو تو باشی، چه غم از جور رقیبان؟

زانکه از تیغ نترسیده غم از نیش ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۲بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۳نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۵موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۶طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۷از عشق تو جان نمی‌توان برد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۸دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.