پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲

بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد

دلم را با خیال خود به جان با زنده می‌دارد

به نقد اندر بهشتست آنکه در خلوت سرای خود

چنان شاخ گل و سرو سهی نازنده می‌دارد

دعای عاشقان تست در شبهای تنهایی

که روز دولت حسن ترا پاینده می‌دارد

ز چشمت مردمی دیدیم و از روی تو نیکویی

ولی زلف سیه کار تو ما را زنده می‌دارد

مباد، ای اوحدی، هرگز ترا با خسروان کاری

غلام لعل شیرین شو، که نیکو بنده می‌دارد

مرا بس باشد این دولت که آن مهروی هر صبحی

دلم را همچو روی خویشتن فرخنده می‌دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۴روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۵موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۶طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۷از عشق تو جان نمی‌توان برد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۸دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۰به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۱ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.