پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸

دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد

جوری که آن بت می‌کند بی‌اختیاری می‌برد

چندیست تا بر روی او آشفته گشته این چنین

نه سر به جایی می‌کشد، نه ره به کاری می‌برد

من در بلای هجر او زانم بتر کز هر طرف

گویند: می‌چیند گلی، یا رنج خاری می‌برد

با دل بسی گفتم، کزو بگسل، چو نشیند این سخن

من نیز هم بگذاشتم تا: روزگاری می‌برد

ای مدعی، گر پای ما در بند بینی شکر کن

تا تو نپنداری کسی زین جا شکاری می‌برد

عشق ار نمی‌سازد مرا معذور باید داشتن

کز تشنگی پنداشتم: آن می‌خماری می‌برد

تا چند گویی:اوحدی یاری نمی‌خواهد ز کس

یارش که باشد؟ چون جفا از دست یاری می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲باد بویی از دو زلفت وام کرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۳هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵وصف روی آن پسر خواهیم کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷جز لبم شرح میان او نکرد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.