پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴

روی خود بنمود و هوش از ما ببرد

طاقت و هوش از تن شیدا ببرد

دل شکیب از روی خوب او نداشت

زان میان بگذاشتیمش تا ببرد

روی او چون دید نقش ما و من

نام من گم کرد و رخت ما ببرد

زین جهان من داشتم جان و دلی

این به دست آورد و آن در پا ببرد

من چنین در جوش و آتش ناپدید

گر نهان آمد، مرا پیدا ببرد

دانش و دین مرا آن چشم ترک

روز غارت بود، در یغما ببرد

از دل من بود هر غوغا که بود

پیش او رفت آن دل و غوغا ببرد

راه فردا بر گرفت از امشبم

کامشبم بگرفت و تا فردا ببرد

تا قیامت هر که گوید سرعشق

قطره‌ای باشد، کزین دریا ببرد

جای آن هست ار کنی جوش و فغان

اوحدی، کش عشق او از جا ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۶طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۷از عشق تو جان نمی‌توان برد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۸دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۹خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۰به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۱ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۲باد بویی از دو زلفت وام کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۳هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.