پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی

غالب دهلوی

غزلیات

۳۳۴ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیل
  2. شمارهٔ ۲۴۲ هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۴۳ بود بدگو ساده با خود هم‌زبانش کرده‌ام
  4. شمارهٔ ۲۴۴ دیدم آن هنگامه، بیجا خوف محشر داشتم
  5. شمارهٔ ۲۴۵ یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم
  6. شمارهٔ ۲۴۶ نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم
  7. شمارهٔ ۲۴۷ این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟
  8. شمارهٔ ۲۴۸ آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
  9. شمارهٔ ۲۴۹ ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم
  10. شمارهٔ ۲۵۰ آسمان بلند را میرم
  11. شمارهٔ ۲۵۱ تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم
  12. شمارهٔ ۲۵۲ اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
  13. شمارهٔ ۲۵۳ بی پردگی محشر رسوایی خویشم
  14. شمارهٔ ۲۵۴ در وصل دل آزاری اغیار ندانم
  15. شمارهٔ ۲۵۵ بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
  16. شمارهٔ ۲۵۶ خود را همی به نقش طرازی علم کنم
  17. شمارهٔ ۲۵۷ می‌ربایم بوسه و عرض ندامت می‌کنم
  18. شمارهٔ ۲۵۸ رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم
  19. شمارهٔ ۲۵۹ در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم
  20. شمارهٔ ۲۶۰ صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
  21. شمارهٔ ۲۶۱ دگر نگاه ترا مست ناز می‌خواهم
  22. شمارهٔ ۲۶۲ گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم
  23. شمارهٔ ۲۶۳ درد ناسازست و درمان نیز هم
  24. شمارهٔ ۲۶۴ نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم
  25. شمارهٔ ۲۶۵ صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم
  26. شمارهٔ ۲۶۶ شب‌های غم که چهره به خوناب شسته‌ایم
  27. شمارهٔ ۲۶۷ وحشتی در سفر از برگ سفر داشته‌ایم
  28. شمارهٔ ۲۶۸ تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایم
  29. شمارهٔ ۲۶۹ بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایم
  30. شمارهٔ ۲۷۰ جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده‌ایم
  31. شمارهٔ ۲۷۱ بر لب یا علی سرای باده روانه کرده ایم
  32. شمارهٔ ۲۷۲ رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم
  33. شمارهٔ ۲۷۳ بیا که قاعده آسمان بگردانیم
  34. شمارهٔ ۲۷۴ بس که بپیچد به خویش جاده ز گمراهیم
  35. شمارهٔ ۲۷۵ سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم
  36. شمارهٔ ۲۷۶ ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشان
  37. شمارهٔ ۲۷۷ چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
  38. شمارهٔ ۲۷۸ به خونم دست و تیغ آلود جانان
  39. شمارهٔ ۲۷۹ زهی باغ و بهار جان فشانان
  40. شمارهٔ ۲۸۰ حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن
  41. شمارهٔ ۲۸۱ چیست به لب خنده از عتاب شکستن
  42. شمارهٔ ۲۸۲ خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
  43. شمارهٔ ۲۸۳ خیره کند مرد را مهر درم داشتن
  44. شمارهٔ ۲۸۴ جنون مستم به فصل نوبهارم می‌توان کشتن
  45. شمارهٔ ۲۸۵ چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟
  46. شمارهٔ ۲۸۶ خجل ز راستی خویش می توان کردن
  47. شمارهٔ ۲۸۷ تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟
  48. شمارهٔ ۲۸۸ طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
  49. شمارهٔ ۲۸۹ دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن
  50. شمارهٔ ۲۹۰ ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن
  51. شمارهٔ ۲۹۱ بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من
  52. شمارهٔ ۲۹۲ رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
  53. شمارهٔ ۲۹۳ سرشک افشانی چشم ترش بین
  54. شمارهٔ ۲۹۴ بالم به خویش بس که به بند کمند تو
  55. شمارهٔ ۲۹۵ عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
  56. شمارهٔ ۲۹۶ دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
  57. شمارهٔ ۲۹۷ گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
  58. شمارهٔ ۲۹۸ گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
  59. شمارهٔ ۲۹۹ حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو
  60. شمارهٔ ۳۰۰ هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو

متن اشعار به نقل از گنجور.