پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۶۱ آن قد دل پسند را نازم
  2. شمارهٔ ۶۶۲ خواهم که یک شب گریه‌ای در پای دیوارش کنم
  3. شمارهٔ ۶۶۳ گرچه ما از زمانه سوخته‌ایم
  4. شمارهٔ ۶۶۴ چنان مکن که ز کوی تو خوار برخیزم
  5. شمارهٔ ۶۶۵ اشارت کن دل و جان می‌رسانم
  6. شمارهٔ ۶۶۶ در آغاز محبت از جفای دلستان مردم
  7. شمارهٔ ۶۶۷ اشک خونین‌جگری می‌خواهم
  8. شمارهٔ ۶۶۸ شکوه‌ها از یار در دل می‌برم
  9. شمارهٔ ۶۶۹ می‌توانم ز سر هر دو جهان برخیزم
  10. شمارهٔ ۶۷۰ شب از دوریت سخت افسرده بودم
  11. شمارهٔ ۶۷۱ زمین خدمتش گاهی که یابم یار می‌بوسم
  12. شمارهٔ ۶۷۲ وا ش زمانی ای بی‌ترحم
  13. شمارهٔ ۶۷۳ چو خم به گوشهٔ میخانه نسبتی دارم
  14. شمارهٔ ۶۷۴ غم هجران کشیدم و رفتم
  15. شمارهٔ ۶۷۵ من با دل سخت تو در افتاد ندارم
  16. شمارهٔ ۶۷۶ شب هجر تو داغ می‌سوزم
  17. شمارهٔ ۶۷۷ دل بیتاب وصل سیم تن جانانه‌ای دارم
  18. شمارهٔ ۶۷۸ از وصل دلبر دل برگرفتم
  19. شمارهٔ ۶۷۹ با غیر سری داری و گویی که ندارم
  20. شمارهٔ ۶۸۰ ساخت غربت به من وطن چه کنم
  21. شمارهٔ ۶۸۱ به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتم
  22. شمارهٔ ۶۸۲ شکایت ازین باغ بی‌جا ندارم
  23. شمارهٔ ۶۸۳ دیگر به جوش آمده دریای گریه‌ام
  24. شمارهٔ ۶۸۴ موج زد بحر غم شنا چه کنم
  25. شمارهٔ ۶۸۵ خوش آنکه من از دانش و فرهنگ برآیم
  26. شمارهٔ ۶۸۶ خصم جانی منت شناخته‌ام
  27. شمارهٔ ۶۸۷ صبر گریزپا را من خوب می‌شناسم
  28. شمارهٔ ۶۸۸ هست هیچ آن کمر دگر معلوم
  29. شمارهٔ ۶۸۹ به‌جز جور و جفا از دلربای خود نمی‌بینم
  30. شمارهٔ ۶۹۰ به اشک و آه و درد و غم جدا از یار می‌سازم
  31. شمارهٔ ۶۹۱ نه من وصل و نه هجران می‌پرستم
  32. شمارهٔ ۶۹۲ از کوی یار خاک به سر کرده می‌روم
  33. شمارهٔ ۶۹۳ یار ما را نکرد یاد چه غم
  34. شمارهٔ ۶۹۴ هر جا که وصف آن بت کافر نوشته‌ایم
  35. شمارهٔ ۶۹۵ جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم
  36. شمارهٔ ۶۹۶ من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم
  37. شمارهٔ ۶۹۷ زندگی بی‌یار جانی چون کنم
  38. شمارهٔ ۶۹۸ گریبان گر به قدر حسرت دل چاک می‌کردم
  39. شمارهٔ ۶۹۹ هیچ‌گه یاد آن پسر نکنم
  40. شمارهٔ ۷۰۰ ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار می‌بستم
  41. شمارهٔ ۷۰۱ ز دست عزیزان وطن می‌گذارم
  42. شمارهٔ ۷۰۲ از دوری تو گشته سیه روزگار چشم
  43. شمارهٔ ۷۰۳ تو را با من سر جور و جفا بود است دانستم
  44. شمارهٔ ۷۰۴ خون نمی‌گشتی دلم دلدار اگر می‌داشتم
  45. شمارهٔ ۷۰۵ سر از قدم تو برنداریم
  46. شمارهٔ ۷۰۶ تا کی به غمت در پس دیوار بگریم
  47. شمارهٔ ۷۰۷ دلش خاراست بسیار آزمودم
  48. شمارهٔ ۷۰۸ به عهدت ای شه خوبان عجب دستور می‌بینم
  49. شمارهٔ ۷۰۹ بی‌تو نظارهٔ چمن کردیم
  50. شمارهٔ ۷۱۰ با چنین بخت که ره نیست به زندان توام
  51. شمارهٔ ۷۱۱ بت من وصل تو را می‌خواهم
  52. شمارهٔ ۷۱۲ گر بگریم به تو این تندی خو نگذارم
  53. شمارهٔ ۷۱۳ جفاجویان ندارند از وفا شرم
  54. شمارهٔ ۷۱۴ دل نمی‌خواهد که من تنها دلی خالی کنم
  55. شمارهٔ ۷۱۵ ز صدرم راند یار از آستان هم
  56. شمارهٔ ۷۱۶ کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم
  57. شمارهٔ ۷۱۷ به سودای سر زلف تو شادم
  58. شمارهٔ ۷۱۸ ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
  59. شمارهٔ ۷۱۹ نه انیسی نه همدمی دارم
  60. شمارهٔ ۷۲۰ آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم

متن اشعار به نقل از گنجور.