پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۷

زندگی بی‌یار جانی چون کنم

جان ندارم زندگانی چون کنم

جان بده گفتی همین دم می‌دهم

من سبک‌روحم گرانی چون کنم

مردم و تو زنده پنداری هنوز

آه با این بدگمانی چون کنم

بر درش دیدارجویان می‌روم

گر بگوید لن‌ترانی چون کنم

بس کنم از عشق چون مو شد سپید

پیر گردیدم جوانی چون کنم

نیست پاس شوخ چشمان کار سهل

آهوان را گله بانی چون کنم

ای که گفتی شادباش آسوده زی

با غم و درد فلانی چون کنم

شمع پیش صبح می‌گردد خموش

با تو من آتش‌زبانی چون کنم

گشته‌ام بلبل ز عشق تو گلی

گر کند عاشق‌پرانی چون کنم

ذره ذره گشته‌ام از مهر تو

تو همان نامهربان چون کنم

ناتوانم آه نتوانم کشید

آه با این ناتوانی چون کنم

زنده‌ام در هجر و بس شرمنده‌ام

چون کنم با سخت‌جانی چون کنم

خاکم و چسبیده بر دامان تو

گر تو دامن برفشانی چون کنم

چون حریف عشق مردافکن شوم

ناتوانم پهلوانی چون کنم

من کیم واقف گدای الکنی

پس به خسرو هم‌زبانی چون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۹هیچ‌گه یاد آن پسر نکنم
  2. شمارهٔ ۷۰۰ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار می‌بستم
  3. شمارهٔ ۷۰۱ز دست عزیزان وطن می‌گذارم
  4. شمارهٔ ۷۰۲از دوری تو گشته سیه روزگار چشم
  5. شمارهٔ ۷۰۳تو را با من سر جور و جفا بود است دانستم
  6. شمارهٔ ۷۰۴خون نمی‌گشتی دلم دلدار اگر می‌داشتم
  7. شمارهٔ ۷۰۵سر از قدم تو برنداریم
  8. شمارهٔ ۷۰۶تا کی به غمت در پس دیوار بگریم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.