پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۱

ز دست عزیزان وطن می‌گذارم

وطن گر بهشت است من می‌گذارم

هوای قفس ریخت آتش به بالم

چمن را به مرغ چمن می‌گذارم

گرفتم که دامن ز دستم کشیدی

تو را ای ستمکار من می‌گذارم

مرا خانه‌ای بود دل نام لیکن

ز دست تو بنیادکن می‌گذارم

گرفته گریبانم او دامنش من

نه او می‌گذارد نه من می‌گذارم

ازین بدحریفان خدا حافظت باد

تو را مست در انجمن می‌گذارم

دهم جان به تلخی که شیرین‌لبی را

به صد حسرت کوهکن می‌گذارم

دلم را که دارد هوای شکستن

در آن طرهٔ پرشکن می‌گذارم

مرا نسبتی هست با شمع واقف

چو میرم همین پیرهن می‌گذارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۳تو را با من سر جور و جفا بود است دانستم
  2. شمارهٔ ۷۰۴خون نمی‌گشتی دلم دلدار اگر می‌داشتم
  3. شمارهٔ ۷۰۵سر از قدم تو برنداریم
  4. شمارهٔ ۷۰۶تا کی به غمت در پس دیوار بگریم
  5. شمارهٔ ۷۰۷دلش خاراست بسیار آزمودم
  6. شمارهٔ ۷۰۸به عهدت ای شه خوبان عجب دستور می‌بینم
  7. شمارهٔ ۷۰۹بی‌تو نظارهٔ چمن کردیم
  8. شمارهٔ ۷۱۰با چنین بخت که ره نیست به زندان توام
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.