پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۸

به عهدت ای شه خوبان عجب دستور می‌بینم

دیار عیش ویران ملک غم معمور می‌بینم

من از بی‌صرفه‌گویی‌های تو ناصح نمی‌رنجم

توام مختار می‌دانی منت مجبور می‌بینم

روم نزدیک و بینم تا چه گل خواهد شکفت آنجا

درین وادی چو موسی آتشی از دور می‌بینم

ز درد بینوایی کاسهٔ دریوزهٔ خود را

به کف نالنده‌تر از کاسهٔ طنبور می‌بینم

دلی کز نوش آن لب داشت نیش از شهد شیرین‌تر

کنون زان نیش مژگان خانهٔ زنبور می‌بینم

نظر کرده است در کارت همانا چشم بیماری

دو روزی شد که من ای دل تو را رنجور می‌بینم

چه ظلم است اینکه در کویش سر صد بی‌گنه یک‌جا

ز در آویخته چون خوشهٔ انگور می‌بینم

ز خاک آستان عشق تا شد چشم ما روشن

نهان در هر سیاهی سرمه‌آسا نور می‌بینم

چه‌سان خود را شمارم داخل خیل سگان او

که این مقدار جرئت خارج از مقدور می‌بینم

ز من پنهان چه داری عشق خود واقف که از چندی

دلت پردرد می‌یابم سرت پرشور می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۰با چنین بخت که ره نیست به زندان توام
  2. شمارهٔ ۷۱۱بت من وصل تو را می‌خواهم
  3. شمارهٔ ۷۱۲گر بگریم به تو این تندی خو نگذارم
  4. شمارهٔ ۷۱۳جفاجویان ندارند از وفا شرم
  5. شمارهٔ ۷۱۴دل نمی‌خواهد که من تنها دلی خالی کنم
  6. شمارهٔ ۷۱۵ز صدرم راند یار از آستان هم
  7. شمارهٔ ۷۱۶کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم
  8. شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.