پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۴

دل نمی‌خواهد که من تنها دلی خالی کنم

ابر و شمع و شیشه باید تا دلی خالی کنم

کی توان بر روی روز افکند؟؟؟ گریه را

شمع‌سان در دامن شب‌ها دلی خالی کنم

می‌روم امروز لبریز شکایت پیش یار

یا شهود پیمانه‌ام پر یا دلی خالی کنم

فکر زلفش از دماغ من برآورداست دود

ای خوشا ساعت کزین سودا دلی خالی کنم

ساقی امشب از برای خاطرم پر کن دو جام

تا من از دنیا و از عقبی دلی خالی کنم

سرو و شمشاد و صنوبر از زمین قد می‌کشد

هر کجا از یاد آن بالا دلی خالی کنم

همچو آن ابری که می‌بارد پریشان در غمت

گاه من اینجا گهی آنجا دلی خالی کنم

حلقه بر هر در زدم واقف کشادی رو نداد

به که اکنون بر در دل‌ها دلی خالی کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۶کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم
  2. شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم
  3. شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
  4. شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم
  5. شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
  6. شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمده‌ام
  7. شمارهٔ ۷۲۲رفتم که کسی به هم رسانم
  8. شمارهٔ ۷۲۳بر سر کوی وفا می‌گریم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.