پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۹

نه انیسی نه همدمی دارم

دل کجایی عجب غمی دارم

گفته‌ای کیستی چه داری چشم

داغم و چشم مرهمی دارم

گو بیا زود گریهٔ شادی

غیر مرده است ماتمی دارم

عالم درد را کنم آباد

زانکه از درد عالمی دارم

جور بسیار کرده‌ای بس کن

جان من طاقت کمی دارم

یار هر چند دل ز من برده است

من ازو چشم برنمی‌دارم

تا رساند سلام من به سگش

فکر ارسال آدمی دارم

آدم در جهان به طالع صبح

می‌کشم آه تا دمی دارم

زلفت از رشک من به خود پیچد

چه بلا حال درهمی دارم

گرچه سست است عهد او واقف

من به او ربط محکمی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمده‌ام
  2. شمارهٔ ۷۲۲رفتم که کسی به هم رسانم
  3. شمارهٔ ۷۲۳بر سر کوی وفا می‌گریم
  4. شمارهٔ ۷۲۴تا به داغ او سری می‌داشتم
  5. شمارهٔ ۷۲۵رفتی و نقش پای تو دیدم گریستم
  6. شمارهٔ ۷۲۶نمی‌کردم شب هجران اگر زاری چه می‌کردم
  7. شمارهٔ ۷۲۷گل زد از شعلهٔ داغ تو به سر دستارم
  8. شمارهٔ ۷۲۸تا سیه شد از خط مشکین جانان خانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.