پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۷

گل زد از شعلهٔ داغ تو به سر دستارم

نیست سودازدهٔ طرهٔ زر دستارم

من سودازده از بس که سراسر دردم

پنبه‌ای بر سر داغست به سر دستارم

تیغ مهر تو چنین گر دهدم غوطه به خون

شفق آلود شود همچو سحر دستارم

از بلندی سرم امروز رسید است به عرش

فرش در راه تو گردید مگر دستارم

واقف از داغ جنون تا سر من گشته بلند

گل خورشید نیارد به نظر دستارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۹به یک عالم مصیبت جان و دل را مبتلا دیدم
  2. شمارهٔ ۷۳۰خوبا خیال چون تو نگاری گرفته‌ایم
  3. شمارهٔ ۷۳۱نیست امروز که با عشق ندیم است دلم
  4. شمارهٔ ۷۳۲دور از تو گر دمی به گلستان نشسته‌ام
  5. شمارهٔ ۷۳۳برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم
  6. شمارهٔ ۷۳۴دل خریدار تو باشد من خریدار دلم
  7. شمارهٔ ۷۳۵ز چاک سینه چو احوال دل نظاره کنم
  8. شمارهٔ ۷۳۶هرچند که ناتوان عشقم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.