پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۱

نیست امروز که با عشق ندیم است دلم

عشق داند که به او یار قدیم است دلم

یک قشون غم به سر کشور عیشم آورد

نیست بالله جگرگوشه غنیم است دلم

روزگاریست که از بهر شمیم آن زلف

از گدایان سر راه نسیم است دلم

بی‌کس افتاد سرشکم به سر کوچهٔ او

روز و شب در غم این طفل یتیم است دلم

مو به مو قصهٔ آن زلف بپرسید از من

هست عمری که دران کوچه مقیم است دلم

عذر بپذیر دو لخت است اگر مطلع من

تیغ ابروی تو خورد است دو نیم است دلم

مار زلف تو گزیدست نه صد جا او را

من دل ساده به این خوش که سلیم است دلم

چه شود گر ز تو نصف دل من خوش گردد

جان من نیم‌نگاهی که دو نیم است دلم

بوسه نگرفته ازان لب نکند بس ز سؤال

واقف از خیل گدایان لئیم است دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۳برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم
  2. شمارهٔ ۷۳۴دل خریدار تو باشد من خریدار دلم
  3. شمارهٔ ۷۳۵ز چاک سینه چو احوال دل نظاره کنم
  4. شمارهٔ ۷۳۶هرچند که ناتوان عشقم
  5. شمارهٔ ۷۳۷امروز من عجب می پرزور خورده‌ام
  6. شمارهٔ ۷۳۸عیش دنیا همه غم بود نمی‌دانستم
  7. شمارهٔ ۷۳۹دلم تا کی رود از دست دلداری به‌دست آرم
  8. شمارهٔ ۷۴۰گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.