پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۰

گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم

هر جا که گفت این دل شیدا گریستم

یا رب چه چشمه‌ای است محبت که من ازان

یک قطره آب خوردم و دریا گریستم

ایام عمر ا گذراندم به اشک و آه

امروز ناله کردم و فردا گریستم

قطع امید کرده ز هر باب عافیت

خون همچو زخم بر در دل‌ها گریستم

خالی نماند کوچه‌ای از سیل اشک من

چون ابر در هوای تو رسوا گریستم

طوفان نوح تازه شد از آب دیده‌ام

به آنکه در غمت به مدارا گریستم

تقریب عمده تا نبود گریه کی کنم

خون شد هزار بار دلم تا گریستم

پیش تو گریه کردم و بی‌آبرو شدم

گریم به حال خود که چه بی‌جا گریستم

با من کسی شریک غم از بی‌کسی نشد

در گوشه‌ای نشستم و تنها گریستم

امشب ز گریه در جگرم نم نمانده بود

خون وام کرده از همه اعضا گریستم

یک قطره خون نماند کنون در بدن مرا

واقف دل و جگر همه یک‌جا گریستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۲جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم
  2. شمارهٔ ۷۴۳ز کوی یار بیرون می‌دود از سینهٔ من هم
  3. شمارهٔ ۷۴۴دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم
  4. شمارهٔ ۷۴۵می‌کنی آزار خوش می‌آیدم
  5. شمارهٔ ۷۴۶خاک شد در قدم او سر خود را نازم
  6. شمارهٔ ۷۴۷بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم
  7. شمارهٔ ۷۴۸امشب که بی‌تو تاب و توانی نداشتیم
  8. شمارهٔ ۷۴۹ز وصل آن گل‌اندام است تا بی‌بهره آغوشم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.