پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۶

خاک شد در قدم او سر خود را نازم

صرف آن سیم بدن شد زر خود را نازم

گریه هرچند که طوفان به سر آورد مرا

هرگز از جا نشدم لنگر خود را نازم

در دل از گریهٔ بسیار مرا نم نگذاشت

خانه پردازی چشم تر خود را نازم

تا خبردار شدم کرد سبکبار مرا

من سبک‌دستی غارتگر خود را نازم

در شب تیره‌ام آن ماه به فریاد رسید

چه مدد کرد به من اختر خود را نازم

سرمهٔ دیدهٔ ارباب وفا شد آخر

طالع روشن خاکستر خود را نازم

یار برداشت سرم را به سر نیزه ز خاک

نازم اقبال بلند سر خود را نازم

برف بارید مرا گرچه به سر از پیری

دلم افسرده نشد اخگر خود را نازم

شد نگهدار من از تیغ زبان ناصح

من سپرداری گوش کر خود را نازم

در قفس ریخت چو صیاد مرا کرد آزاد

من وفاداری مشت بر خود را نازم

نرم کردم به دم گرم محبت واقف

دل فولادی او جوهر خود را نازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۸امشب که بی‌تو تاب و توانی نداشتیم
  2. شمارهٔ ۷۴۹ز وصل آن گل‌اندام است تا بی‌بهره آغوشم
  3. شمارهٔ ۷۵۰یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم
  4. شمارهٔ ۷۵۱هر کرا رفت دل از دست حزین من بودم
  5. شمارهٔ ۷۵۲مانند سپند از بس بی‌طاقتی انگیزم
  6. شمارهٔ ۷۵۳چون جانب او قاصدی از ناله فرستم
  7. شمارهٔ ۷۵۴خزان رسید و پی غمگساریی چمنم
  8. شمارهٔ ۷۵۵گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.