پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۵

می‌کنی آزار خوش می‌آیدم

کم مکن آزار خوش می‌آیدم

کی جفایت بار خاطر می‌شود

گر کنی صد بار خوش می‌آیدم

از تو دشنامی به گوشم خورده بود

می‌کنم تکرار خوش می‌آیدم

مایلم بالطبع ناصح سوی عشق

چون کنم این کار خوش می‌آیدم

از چه می‌رانی ز کوی خود مرا

سایهٔ دیوار خوش می‌آیدم

جان به قربان طبیب من که گفت

نالهٔ بیمار خوش می‌آیدم

نقد و جنس درد و داغ عاشقیست

آنچه زین بازار خوش می‌آیدم

پیشه‌ام عشق است منکر نیستم

می‌کنم اقرار خوش می‌آیدم

از چه می‌رانی ز کوی خود مرا

سایهٔ دیوار خوش می‌آیدم

از پی او می‌روم بی‌اختیار

بس که آن رفتار خوش می‌آیدم

می‌شود در تنگدستی رهن می

زین سبب دستار خوش می‌آیدم

بر رگ جان دم‌به‌دم ناخن زدم

نغمهٔ این تار خوش می‌آیدم

نیستی دیوانگی شوریدگی

واقف این اطوار خوش می‌آیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۷بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم
  2. شمارهٔ ۷۴۸امشب که بی‌تو تاب و توانی نداشتیم
  3. شمارهٔ ۷۴۹ز وصل آن گل‌اندام است تا بی‌بهره آغوشم
  4. شمارهٔ ۷۵۰یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم
  5. شمارهٔ ۷۵۱هر کرا رفت دل از دست حزین من بودم
  6. شمارهٔ ۷۵۲مانند سپند از بس بی‌طاقتی انگیزم
  7. شمارهٔ ۷۵۳چون جانب او قاصدی از ناله فرستم
  8. شمارهٔ ۷۵۴خزان رسید و پی غمگساریی چمنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.