پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۷

بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم

چنان‌که پیش خدا هم لب از دعا بندم

به‌سان دزد ز بس بیم پاسبان دارم

چو شب به کوی تو آیم نمد به پا بندم

ز دلبری همه اعضاش آفت جانست

به حیرتم که دل خود کجا کجا بندم

به تنگم از دل نالان خود من مجنون

به پای ناقهٔ لیلیش چون درا بندم

ثمر به مدعیان می‌رسد ز نخل قدت

رسید وقت که من نخل مدعا بندم

چه‌سان مقید الفت شوم به این وحشت

دلی که می‌رمد از خود به کس چرا بندم

حذر کنید رقیبان ز تیر نالهٔ من

کجا روید اگر شست بر شما بندم

ز بیم اینکه تو شاید به خواب او آیی

تمام شب به فسون خواب غیر را بندم

در فلک بگشاید پی نظاره ملک

چو شب به یاد تو هنگامهٔ دعا بندم

به رنگ اهل هوس نیست عید من واقف

چون خون شود جگر من به کف حنا بندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۹ز وصل آن گل‌اندام است تا بی‌بهره آغوشم
  2. شمارهٔ ۷۵۰یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم
  3. شمارهٔ ۷۵۱هر کرا رفت دل از دست حزین من بودم
  4. شمارهٔ ۷۵۲مانند سپند از بس بی‌طاقتی انگیزم
  5. شمارهٔ ۷۵۳چون جانب او قاصدی از ناله فرستم
  6. شمارهٔ ۷۵۴خزان رسید و پی غمگساریی چمنم
  7. شمارهٔ ۷۵۵گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم
  8. شمارهٔ ۷۵۶غم و غصه جای دیگر می‌برم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.